87/11/20
12:1 ع
هجرت
این فصل را با من بخوان باقی فسانه است
این فصل را بسیار خواندم عاشقانه است
شبگیر غم بود و شبیخون بلا بود
هر روز عاشورا و هر جا کربلا بود
قابیلیان بر قامت شب می تنیدند
هابیلیان بوی قیامت می شنیدند
جان از سکوت سرد شب دلگیر می شد
دل در رکاب آرزو ها پیر می شد
امید ها در دام حرمان درد می شد
بازار گرم عاشقی ها سرد می شد
دیدم، شبان خفته را تبدار دیدم
بر خفته ی شب، شبروی بیدار دیدم
مرید صفای صحبت آیینه دیده
از روزن شب، شوکت دیرینه دیده
مردی حوادث، پایمال همت او
عالم ثناگوی جلال همت او
مردی نهان با روح، هم پیمان نشسته
مردی به رنگ نوح در طوفان نشسته
مردی به مردی دشنه بر بیداد بسته
در خامشی ها قامت فریاد بسته
مردی تذرو کشته را پرواز داده
اسلام را در خامشی آواز داده
کای عالمی آشفته چند آشفتن تو
گیتی فسرد از فتنه تا کی خفتن تو
ابر و نباریدن چه رنگ است این چه رنگ است
تیغ و نبرّیدن چه ننگ است این چه ننگ است
یاد احد یاد بزرگی ها که کردیم
آن پهلوانی ها، سترگی ها که کردیم
شبگیر ما در روز خیبر یاد بادا
قهر خدا در خشم حیدر یاد بادا...
علی معلم دامغانی
علی معلم دامغانی
87/11/6
1:21 ع
انگیزه
میلتون اریکسون مبتکر روش درمانی جدیدی است که بر هزاران پزشک در ایالات متحده تاثیر گذاشته است. وقتی دوازده ساله بود، دچار فلج اطفال شد.ده ماه بعد، شنید که پزشکی به پدر و مادرش گفت: پسرتان شب را تا صبح دوام نمی آورد.
اریکسون صدای گریه ی مادرش را شنید. فکر کرد: که می داند، شاید اگر شب را دوام بیاورم، مادرم این طور زجر نکشد.و تصمیم گرفت تا سپیده دم روز بعد نخوابد. وقتی خورشید بالا آمد. به طرف مادرش فریاد زد: آهای، من هنوز زنده ام!
چنان شادی عظیمی در خانه در گرفت که تصمیم گرفت همیشه تلاشش را بکند که یک شب دیگر درد و رنج خانواده اش را عقب بیاندازد.
اریکسون در سال 1990، در هفتاد و پنج سالگی در گذشت، و از خود چندین کتاب مهم درباره ی ظرفیت عظیم انسان برای غلبه بر محدودیت هایش، به جای گذاشت.
منبع: مکتوب/پائولو کوئلیو/برگردان آرش حجازی/انتشارات کاروان
87/10/22
12:40 ع
به حرص ار شربتی خوردم، مگیر از من که بد کردم/بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا!